با پوزش از وبلاگ دختر ترشیده این شعر فقط یه شوخیه جدی نگیرید تبلیغات برای دختران ترشیده هم نیست
ضمنا جاسوسان خناس مبادا این شعر را به دختر ترشیده برسونند
دختری ترشیده ام مردان چرا بی عرضه اید
بارها پرسیده ام مردان چرا بی عرضه اید
در پناه همسر خود زن ذلیلی تا به کی؟
دست در دست قضای جیب خالی تا به کی
ترس و وحشت از دوم چرا دارید مردان شجاع
من بسی در انتظار شوهرم مردان چرا بی عرضه اید
من بسی غم دیده ام مردان چرا بی عرضه اید
من نمی خواهم طلا و خانه و ماشین شیک
سن من از چل گذشت و انتظار زنگ در
تازه دامادی نمی آید گلی در دست آن مسکین پسر
زنگ در را بارها تعمیر و تازه کرده ام
من بسی غم دیده و ترشیده ام مردان چرا بی عرضه ایید
از شب بی شوهر تا آخر این عمر من ترسیده ام مردان چرا بی عرضه اید
تازه وبلاگی زدم شاد و قشنگ و بی مثال
شرح و جریان خودم را من نوشتم در مقال
بارها گفتم نمی خوام دگر شوهر ولی
تازه ترفندی است این دامی برای آن رجال
باز هم شوهر نیامد زندگی شد تار و بختم شد سیاه
گوش بر زنگم و چشمم روز و شب مانده به راه
موی من گشته سفید و چهره ام چین و چروک
باز ماندم دختری ترشیده و پر درد و آه
کس نمی آید سراغ دختران پا به سن
جز زمین گیران زن از دست داده نوح سن
یا که مطرودین از اهل و عیال و زندگی
پای در گوران خالی جیب و مسکن روی شن
دختری ترشیده ام مردان چرا بی عرضه اید
زن ذلیلان بارها پرسیده ام یک زن؟ چرا بی عرضه اید
داده شرع مصطفی تجویز بهر چارتا
تا شود حل مشکل ترشیده ها
گر میانگین دو زن در خانه ای گردد درست
بهر جبران میشود وارد زن از آن جا ها
باز ما ماندیم بی شوهر چرا ترشیده ایم
از سیاه بخت خود ترسیده ایم
ما و مردان ضعیف زن ذلیل
بارها خواب عروسی دیده ایم
دختران یا رب چرا ترشیده اند
خیل مردان زمین بی عرضه اند
خواب دیدم شوهری دارم شبی
قد بلند و چار شانه خوش لبی
در بغل بگرفتمش محکم ولی
صبح دیدم بالشم داده لبی
+ نوشته شده توسط ما در دوشنبه 26 اردیبهشت1390 و ساعت
17:19 |